خانه » کتاب های درسی » انشاء » مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم

مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم

در خدمت شما هستیم با “مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم” از مجله “ونوکس” امیدواریم مورد پسند شما همراهان گرامی قرار بگیره همراه ما باشید.

انشا  (شماره 1) مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم

در شهری حاکمی بزرگ زندگی می کرد که مردمان شهر از آن حاکم بسیار راضی بودند و در آن شهر هر مردی یک هنری داشت و با آن به شغل خود می پرداخت و کسب در آمد می کرد .

خبر پیشرفت سریع و چشمگیر آن شهر و رونق یافتنش زود به گوش حاکم های شهر های دیگر رسید تا این که یک شهر که حاکمی ظالم و ستمگر داشت تصمیم گرفت تا به آن شهر حمله کند و با آن شهر پر کار و رونق ثروت عضیمی را تصاحب کند .

خبر و نقشه چگونگی حمله به شهر پر رونق از طریق جاسوسی که در آن شهر قرار داشت به گوش حاکم شهر پر رونق رسید و حاکم زودتر با فرماندهانش نقشه ای را به پا کرد و در روز حمله توانستند دفاع کنند و حاکم ظالم با اندکی سرباز باقی مانده موفق شد تا جان سالم ببرد و به شهر خود بازگردند .

متن انشاء آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم

حاکم ظالم به شهر خود رسید و هنگام عبور از کوچه ها و بازار ها که تا به حال با دقت به آن ها توجه نکرده بود دریافت که مردم شهر خود نیز هر کدام دارای هنر های گوناگونی هستند ولی آن ها مورد بی توجهی یا ظلم حاکم قرار گرفته بودند و باعث شده بود تا شهر آن ها آن گونه که شایسته بود پیشرفت نکرده باشد و حاکم در آن جا به سربازانش گفت : آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم – یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم .


انشا (2) آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم

در روزگاران قدیم پنج دوست و یار دیرینه در کنار هم زندگی می کردند و در سختی ها و مشکلات و شادی ها در کنار یکدیگر بودند و تا حد امکان در زمان مشکلات دست یکدیگر را می گرفتند. در یکی از روزهای خدا یکی از این پنج نفر برای یکی از ثروتمندان شهر مشغول به کار بود. چون در گذشته مردم کوزه به کوزه آب بر سر سفره خود می بردند، مرد موظف شده بود که برای مرد ثروتنمند با کوزه بزرگ سفالی آب ببرد.

تنه انشاء

مرد هر روز کارش همین بود با کوزه ی روی دوش به سمت چشمه می رفت و کوزه را پر از آب می کرد و به سمت خانه مرد ثروتمند می رفت. در راه چهار دوست دیگرش را دید. با آن ها کمی خوش و بش کرد و به همراه یکدیگر به سمت مقصد حرکت کردند. در راه با همدیگر از همه جا سخن گفتند و از خاطرات قدیمی و اتفاقات روزمره بگیر تا کار و درآمد و… . در میانه های راه دیگر لب هایشان از تشنگی و پرحرفی ترک برداشته بود و توان ادامه ی مسیر را نداشته اند، در حالی که کوزه ی آب بر دوش مرد بود و اجازه ی خوردن از آن را نداشتند. دوستان مرد هر کدام نظری دادند تا رفع تشنگی کنند. یکی گفت: برویم به خانه مردم تا آبی بنوشیم.

دیگری گفت بازگردیم و از چشمه آب بخوریم و دیگری گفت: توان رفتن به چشمه را نداریم. در آخر نفر چهارم گفت: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم. این است حکایت این پنج نفر که نه توان بیش داشتند و نه توان پس. اما هر چه کردند به امانت مرد دست درازی نکردند تا مرد توبیخ یا تنبیه نشود. آن پنج نفر تشنه لب ماندند اما کوزه ی پر از آب را سالم و سلامت به دست مرد ثروتمند رساندند.


پیشنهاد میکنم عضوی از کانال بزرگ ونوکس باشید تا از جدیدتری انشا و مقالات درسی مطلع شوید

امیدواریم از این انشاء بسیار زیبا نهایت استفاده رو ببرید پیشنهاد میکنیم به انشائ های زیر نیز نگاهی بیندازید:»

انشاء درباره کامیابی و ناکامی صفحه ۵۵ پایه دوازدهم
انشا درباره محبت و نفرت نگارش پایه دوازدهم
انشا درباره سرود آهنگ ملی صفحه ۵۳ پایه هشتم
انشاء زمستان گذشت و بهار آمد پایه دوازدهم
جواب تصویر نویسی پایه هشتم صفحه ۲۳ – انشاء پایه هشتم

امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب
آیا در قسمتی از سایت دچار مشکل شده اید ؟گزارش مشکل

  • رمان پلاس مرجع برترین رمان های عاشقانه اجتماعی و...https://Romanplus.ir
کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم