خانه » کتاب های درسی » انشاء » شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد صفحه ۴۱ پایه دوازدهم

شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد صفحه ۴۱ پایه دوازدهم

با سلام درخدمت شما هستیم با موضوع ” شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد ” همراه ونوکس باشید

شعر گردانی صفحه ۴۱ نگارش دوازدهم

شعر زیر را بخوانید و برداشت خود را از آن بنویسید.

عشق، شوری در نهاد ما نهاد …..….. جان ما در بوته سودا نهاد

گفت و گویی در زبان ما افکند ………. جست و جویی در درون ما نهاد

دم به دم در هر لباسی رخ نمود ….…… لحظه به لحظه جای دیگر پا نهاد

فخرالدین عراقی

پاسخ شعر گردانی عشق شوری در نهاد ما نهاد

معنی بیت اول : منظور از شور همان آشوب و بی قراری و غوغا است. یعنی عشق در وجود ما غوغا به پا میکند و رو و جان ما را در بوته ی عشق قرار داد.

معنی بیت دوم : یعنی عشق باعث شد که ما به سخن گفتن علاقه نشان دهیم و همین عشق ما را به تلاش به سوی کمال تشویق کرد.

معنی بیت سوم : یعنی عشق در همه لحاظ خود را نشان می دهد و ارام ارام و کم کم در تمام موجودات تجلی میکند.

مفهوم کلی : در زندگی باید عاشق بود تا معنای زندگی را فهمید. عشق باعث میشود که سخنان گهربار و پرمعنی بگوییم و همین عشق است که ما را به سوی هدف و معشوق تشویق میکند. عشق در همه جا هست و در تمام موجودات جهان از انسان گرفته تا حیوانات وجود دارد.

محتوای انشاء

عشق و محبوب همیشگی ما خداوند در هنگام آفرینش ما انسان ها روح خودش را درون جسم های ساخته شده از خاک ما دمید و در درون ما تکه ای از شور عشق به خود را قرار داد که باعث شد ما انسان ها همیشه و در تمام لحظات زندگی خود و تا زمان مرگ به دنبال معشوق ابدی خود باشیم .
او زبان را به ما داد و برای آن هدیه ای به نام عقل قرار داد که باعث شد توانایی گفت و گو کردن در ما پدید بیاید و ما در هر لحظه با توانایی عقل و ذهنمان به دنبال یافتن معشوق و یار حقیقی خود باشیم ؛ کسی که جز صلاح و خوشبختی و پایانی خوب برای ما نمی خواهد .

برای دست یافتن به یار حقیقی خود برای ما در این جهان نشانه های بسیاری قرار داده است و یار ما در هر لباس و در هر مکانی برای رشد و رسیدن به حقیقت زیبایی نمایان می شود و ما با کمی تامل در اطراف و جهانی که در آن قرار داریم و زیبایی های آن می توانیم به بزرگی و قدرت و اینکه خدا به چه میزان بنده خود را دوست دارد ، درک پیدا کنیم . این حقیقت غیر قابل انکار است .

انشاء دوم

سرآغاز: مگر می شود در دنیایی زندگی کنیم که خالقی حکیم و عالم داشته باشد و همه ی رخدادهای پیش آمده و پیش نیامده اش از روی نظم و مقررات نباشد؟

محتوای انشاء:

همه ی ما انسان ها در وجود خود احساس های متنوعی را تجربه خواهیم کرد. گاهی حس غم و گاهی حس شادی. لحظه ایی گرسنگی و لحظه ایی دیگر تشنگی یا به دنبال رفع این حس می رویم و یا در برزخ می مانیم. اما عشق برخلاف این حس های گفته شده، حسی جداگانه است که شاید عده ایی را شامل شود و عده ایی دیگر حس هوس یا دلبستگی را عشق تلقی کنند اما عشق فراتر از حس زودگذر این روزها است. عشق مانند جهانگردی است که هیچ خانه ایی ندارد تا برای ابدیت در آنجا ساکن باشد.

عشق مانند یک رهگذری است که می آید و نسیمی را به همراه خود می آورد,

و لحظه ایی ناب را می سازد و آدمی تا سال های سال در رویای همان لحظه و در حسرت همان چند ثانیه زندگی می کند. مگر نمی گویند. دنیا دو روز است؟! پس قطعا عشق در دفتر زندگی تنها به اندازه چند ثانیه است اما یاد و خاطره اش دقیقا تا آخرین لحظه ی همان دو روز همراهت می ماند و نفست را می گیرد. عشق به همراه خود شور و اشتیاق می آورد و جان را بر کف دست می آورد، گویی که حاضری هر لحظه آن را تقدیم دلبر خود کنی.عشق با آمدنش برای ما آنچنان شیرین و دلچسب است که هرچه از آن سخن بگوییم باز حرفی برای گفتن داریم و آنچنان با آمدنش در وجود ما تحول ایجاد می کند که انگار از آدم سابق وجود خود فرسنگ ها فاصله گرفته ایم. عشق آنقدر شیرین است که هرگز تکراری و خسته کننده نمی شود.

انگاری که هر بار در لباسی ودر جایی دیگر ظاهر می شود,

و آنقدر شوردهنده است که با آمدنش پیر را جوان می کند و برگ و گل پژمرده را عطر و بویی تازه می دهد و بلبل ساکت و گوشه گیر را باز شوق خواندن می دهد و با صدایش یک شهر را خبر از عشق و شور درونش می کند و اما دقیقا لحظه ایی که با تمام وجود آن را لمس کردی و از علم او آگاه شدی آنچنان رهایت می کند و تا ابدیت تو را با خاطرات کوتاهش تنها می گذارد و همه ی اسرارش را به صحرا می برد. جایی که هرگز دیگر دستانت به آن نرسد.

نتیجه میگیرم که:

عشق مانند یک جهانگردی است که هر روز و هر ساعت در گذر از شهرها و روستاست، می آید و شور و شوق می آورد و از جای جای جهان می گذرد و در نهایت آنجایی می رود که هیچ کس نیست و سکوت را به خود تقدیم می کند. فکرش را بکن.. می آید یک شهر را به آشوب می کشد و خود در نهایت می رود یک گوشه ی دنج و آرام می گیرد.

 

به پایان این مطلب رسیدیم امیدواریم مورد پسند شما باشد

پینشهاد میکنیم به کانال ونوکس بپیوندید تا از جدیدترین نمونه سوالات امتحانی و انشاء ها موجود مطلع شوید

مطالب پیشنهادی :» 

جواب سوالات درسهایی از قرآن قرائتی

متن ادبی راجب یک صبح سرد برفی

مثل نویسی به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست 

مثل نویسی باز فیلش یاد هندستون کرد 

بازنویسی ضرب المثل از دل برود هر آنکه از دیده برفت 

اشتراک گذاری مطلب
آیا در قسمتی از سایت دچار مشکل شده اید ؟گزارش مشکل

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Xبستن تبلیغات
تبلیغات